خرید بک لینک

درباره سایت

جدیدترین مطالب دنیای دیجیتال ودانلود نرم افزار

new siteیکی از بر محتوا ترین سایت ها می باشدوبه دلیل استقبال زیاد به زودی دامنه رسمی.irان نیز ساخته میشود

امکانات وب

Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
کد جست Ùx88 جÙx88Ûx8c Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84 <-BlogAndPostTitle-> -->-->-->
Â
<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
Â
Â
<-PostDate-> :: <-PostTime-> :: Ùx86Ùx88Ùx8aسÙx86دÙx87 : <-PostAuthor->
-->-->-->

Â
Â
Â
/BlogPreviousItemsBlock
-->-->-->-->-->--> script language="javascript" type="text/javascript" src="http://mehrdaddesign.com/data/advertisment/jquery.js">-->-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->script language="javascript" type="text/javascript" src="http://mehrdaddesign.com/data/advertisment/jquery.js">-->-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->
تک سÛx8c اÙx85 اس را در Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84 Ùx85ØxadبÙx88ب Ú©Ùx86Ûx8cد

-->-->-->
-->-->-->
با توجه باینکه یکی از نظردهندگان محترم خواسته بودند که سهمی هم به اشعاری از احمد شاملو اختصاص دهم بانهایت تشکر ازین دوست سه قطعه شعر ازین شاعر بلندآوازه را در اینجا میاورم.امیدوارم مورد پسندشون واقع بشه.

زندانِموقتِ شهربانی، 1336

--------------------------

کيفر

در اينجا چار زندان است
به هر زندان دوچندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هرحجره چندين مرد درزنجير...

از اينزنجيريان، يک تن، زناش را در تبِتاريکِ بهتانی به ضربِ دشنهيی کشتهاست.

از اينمردان، يکی، در ظهرِ تابستانِ سوزان، نانِ فرزندانِ خود را، بر سرِ برزن، به خونِ نانفروشِ سختِ دندان گرد آغشتهاست.

ازاينان، چند کس در خلوتِ يک روزِ بارانريز بر راهِ رباخواری نشستهاند
کسانی در سکوتِ کوچه از ديوارِ کوتاهی به رویِ بام جستهاند
کسانی نيمشب، در گورهایِ تازه، دندانِ طلایِ مردهگانرا میشکستهاند.

من اماهيچ کس را در شبی تاريک و توفانی نکشتهام
من اما راه بر مردِ رباخواری نبستهام
من اما نيمههایِ شب ز بامی بر سرِ بامی نجستهام.

در اينجا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هرحجره چندين مرد درزنجير...

در اينزنجيريان هستند مردانی که مردارِزنان را دوست میدارند.
در اين زنجيريان هستند مردانی که در رويایِشان هر شبزنی در وحشتِ مرگ ازجگر برمیکشد فرياد.

من اما،در زنان چيزی نمیيابم ــ گر آن همزاد را روزی نيابم ناگهان، خاموشــ
من اما، در دلِ کُهسارِ روياهایِ خود، جز انعکاسِ سردِآهنگِ صبورِ اينعلفهایِ بيابانی که میرويند و میپوسند و میخشکند و میريزند، باچيزی ندارم گوش.

مرا گرخود نبود اين بند، شايد بامدادی، همچو يادی دور و لغزان، میگذشتم از ترازِ خاکِ سردِ پست...

جرم ايناست!
جرم اين است!

------------

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: nsite.niloblog تاريخ: چهارشنبه 30 اسفند 1391 ساعت: 19:50

صفحه بندی

نويسندگان

آرشیو مطالب

پيوندهای روزانه

لینک دوستان

خبرنامه